صید قزل آلا در شهر
آن روز صبح با ... رفتیم اختتامیه ی یک جشنواره هنری. رتبه آورده بودم. بعد رفتیم که ... قسط وامش را بدهد. توی راه سعی کردم مخش را بزنم که بیاید سر این کاری که برایش جور کرده ام. اما ... حوصله تدریس ندارد. یعنی کلا حوصله کار ذهنی ندارد. دنبال کار اجرایی است. ولی بالاخره قانع شد. خرجش دست گذاشتن روی رگ طلبگی و گفتن از وظیفه بود. این روزها بدیهی ترین چیزها را باید به یاد هم بیاوریم.
دنیا را پیاده رفتیم که نماز را در حرم بخوانیم. ما دو تا که به هم می رسیم اصولا دنبال طولانی ترین راه ها برای پیاده روی می گردیم. زنی یک تسبیح فیروزه ای به من داد یک قهوه ای به ... . فیروزه ای را قبلا جایی دیده بودم و چشمم را گرفته بود.
... ناهار مهمان من بود. سور ِ اول شدنم. بعد رفتیم درس بخوانیم. وسطش برادر ... از مغازه اش زنگ زد ازش پرسید قاشق آدم شرابخوار نجس است؟ گفتم به ... باید یقین به نجاست داشته باشد ضمن این که با برطرف شدن عین نجاست دهان پاک میشه. و هاج و واج نگاهش کردم. بعد ... توضیح داد که همسایه برادرش مشروب می خورد.
شب ... زودتر رفت. خانه شان جایی در حاشیه شهر است. یک جای دور. من دیر رفتم. توی راه به سوری که به اهل خانه باید می دادم فکر کردم. ماهی قزل آلا گزینه ی خوبی بود. اما حس پیاده رفتن تا مغازه را نداشتم. خسته بودم. از آن همه پیاده روی. وقتی رسیدم خانه داداش دوازده کیلو قزل آلای عروس خریده بود و مامان هلاک شده بود از تمیز کردن شان.
پ ن :
مصیر اسمی است که خدا روی زندگی ما گذاشته؛ یعنی بازگشت به همراه تحول.